تبليغاتX
مطالب ادبی کوتاه و خواندنی

مطالب ادبی کوتاه و خواندنی

اقتدار دل شکسته به اندوهی است که سروده نمی شود


روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!"

شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 1:18 توسط ken |




مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟

او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه مي رفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد.

فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي. مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد. كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي. ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.

__________________

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 1:10 توسط ken |


                   آرزو دارم روزی مرگت را ببینم

                  

در مزارت دسته های گل بچینم

                   آرزو دارم ببینم پر گناهی

                   مرده ای و در دوزخ بی ثوابی

                   به جای  اینکه عاشق زار تو باشم

                   آرزو دارم عزادار تو باشم

 

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 0:54 توسط ken |


* بشنو از نی ،نی حصیری بی نواست،

بشنو از دل ،این دل خانه خداست،

نی چه سوزد خاک و خاکستر شود،

دل چو سوزد خانه ها ویران شود.

 

* هنر شمشير اينه كه يكي رو دو تا مي كنه،بنازم هنر عشقو كه دو تا رو یکی می کنه.

 

* افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني.

 

* صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو . يا دل از ديده تو سير شود بعد برو . تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند . صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو.

 

* چندي ست که بيمار وفايت شده ام  ... در بستر غم چشم به راهت شده ام  ... اين را تو بدان اگر بميرم روزي  ... مسئول تويي که من فدايت شده ام.

 

*کاش تو دنیا 3 چیز وجود نداشت:غرور،دروغ،عشق

انسان با غرور میتازد،با دروغ میبازد و با عشق میمیرد.

 

* ماهی به دریا گفت تو نمیتونی اشکای منو ببینی چون تو آبم،دریا جواب داد ولی من میتونم احساس کنم چون تو در قلب منی.

 

* ماهی شده بود باورش@تور اگه بندازن سرش@میشه عروس ماهی ها@شاه ماهی میشه همسرش@ماهی باورش نبود تور اکه بندازن سرش@نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش@

 

* وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاق پراز عکس میشه ولی همیشه دلت واسه کسی تنگ میشه که نتونی عکسشو بزنی به دیوار.

 

* شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:1 توسط ken |


پسرک با خودش میگفت: خدایا کمکم کن چرا هر وقت میبینمش نمیتونم حرفهامو بهش بگم. سپس با خودش میگفت فردا حتما بهش میگم و این قولی بود که هر شب به خودش میداد ولی فردا که باهاش روبرو میشد طبق معمول قلبش شروع میکرد به تپیدن و نمیتوانست در برابرش سرشو بالا بگیره  و تو چشماش  نگاه کنه و حرفشو بزنه  وقتی کنارش بود تو قلبش داد میزد که دوستت دارم و با خودش میگفت کاش او هم میشنید.دخترک او را پسری مودب و سر به زیر میدانست با هم دوستای صمیمی بودن و دخترک همیشه او را برادر میخواند و این کلمه برای پسر همانند خنجری بود بر قلبش همیشه با خودش میگفت کاش مرا برادر نمیخواند در این صورت راحتتر میتوانستم بگویم چه احساسی نسبت بهش دارم.پسرک در عشق دخترک میسوخت و میساخت .یه روز دخترک  با او تماس گرفت و او را به جشن عروشیس دعوت کرد و از او خو است شاهد عقدش باشد پسرک داشت دیوانه میشد اگه بهش گفته بود الان اوضاع جور دیگری بود میخواست نرود ولی دخترک او را به عنوان برادر و شاهد عقدش دعوت کرده بود.پسرک رفت و شاهد عقد عشقش شد. پسرک گاه گاهی او را میدید و همیشه به خاطر این که کوتاهی کرده و باعث شده بود عشقشو از دست بده  ناراحت بود . روزگار گذشت دخترک از شوهرش جدا شد وبعد از جدایی بیشتر همدیگر رو میدیدن دخترک با او به عنوان یک برادر درد دل میکرد.و این کار او را سختتر کرده بود چون میبایست به عنوان یک برادر رفتار کند.دخترک دیگر ازدواج نکرد و پسرک هم به دیدن او راضی بود وقتی دخترک از او در مورد ازدواج میپرسید پسرک چیزی نمیگفت و دخترک با خودش میگفت حتما به خاطر کسی که دوستش داره تا حالا صبر کرده و چیزی نمیگفت.حالا هر دو به سن میانسالی رسیده بودن روزی به پسرک خبر دادند که دخترک در اثر بیماری که داشته مرده است.پسرک این بار به مراسم تشیع جنازه عشقش رفت و با دستان خودش عشقش را برای همیشه خاک کرد.بعد از مرگ عشقش دیگر کاملا تنها شده بود و روزگار را با یاد و خاطره او میگذراند .روزی در خانه نشسته بود در زدند ،در را که باز کرد پستچی بود جعبه ای به او داد روی جعبه نوشته شده بود )به دست برادرم برسد) جعبه را که باز کرد وسایل دخترک بود که وصیت کرده بود به پسرک بدهند.در بین وسایل دخترک ، پسرک دفتر خاطرات دخترک را یافت آن را باز کرد در اولین صفحه آن که مربوط به زمان جوانی اش بود چنین نوشته شده بود:خیلی دوستش دارم احساس میکنم نمیتوانم بدون او زندگی کنم کاش او مرا دوست  داشت و مرا خواهر خود نمی پنداشت....

((پس واقعا راسته که میگن دل به دل راه دارد.تو این داستان هر دو همدیگرو دوست داشتن اما هیچکدوم جرات بیانشو نداشتن .نمیدونم واقعا تقصیره کدومشون بود قضاوت با شما))

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 13:14 توسط ken |


    دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.

2.      دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.

3.      خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

4.      غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

5.      گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

6.      حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.

7.      زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.

8.      چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.

9.      مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

10.  لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.

11.  كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

12.  رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.

13.  چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.

14.  دوست جديد دنياي جديد است.

15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.

16.  هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

17.  همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.

18.  زندگي ساختني است نه گذراندني.

19.  جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.

20.  غرور انهدام است مغرور نباش.

21.  اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.

22.  امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.

23.  ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.

24.  بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.

25.  كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.

26.  در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 22:57 توسط ken |


ترک آزارم نکردی؟ترک آزارت کنم

آتش اندازم به جانت بس که آزارت کنم

 

قلب بیمار مرا بازیچه می پنداشتی؟!

آنقدر قلبت بیازارم ، که بیمارت کنم

 

من گلی بودم در این گلشن، تو خوارم کرده ای

همچو خاری، در میان گلرخان خوارت کنم

 

همچنان دیوانگان در کوی و بازارت کشم

کهنه کالایت بخوانم، بی خریدارت کنم

 

بعد از این لاف صفا و مهر با مردم مزن

خلق را آگاه از طبع ریا کارت کنم

 

ای سبکسر، دوست میداری سبکسرتر زخویش

با خبر شهری از آن گفتار و کردارت کنم

 

هر کجا گویم که هستی، وین زبان بازی زچیست

تا ابد در بند تنهایی گرفتارت کنم

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:29 توسط ken |


منم٬

روی زمین ٬تنهاترین خاک خدا

همه تنم ٬در حسرت یه جای پا

جزیره ام ٬جزیره ای که همیشه تو غربتم

تنها نذار٬ای رهگذر٬من تشنه محبتم

تو ندیدی٬چه غریبه جزیره٬یه خاکه توی آب اسیره

همیشه٬تو هراس مرگه٬که روزی زیر آب بمیره

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 20:0 توسط ken |


یلدا   یعنی    یادمان   باشد     که   زندگی     آنقدر   کوتاه   است   که    یک   دقیقه   بیشتر   با هم   بودن   را   با  ید جشن   بگیریم    

                                                                                                                                                                   جشن    یلدا   بر   همه   یلدا   دلان مبارک

یلدا    یعنی    یادمان  باشد که  قدر لحظات   با هم  بودن  را   بدانیم  وبدانیم     که   زند گی   هر چه  باشد    شب و روزی  بیش  نیست

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:27 توسط ken |


         ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت ،

               گر نکاری گل عشق علف هرز در آن میروید.

             زحمت کاشتن یک گل سرخ کمتر از برداشتن هرزگی آن علف است.

                  گل بکاریم بیا تا مجال هرزه فراهم نشود،

                بی گل آرایی ذهن ،نازنین ،آدم انسان نشود.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 11:0 توسط ken |


کسب مقام سومی جهان در رشته کاراته توسط شیر مرد خطه کردستان ((مولود بایزیدی))را به همه اهالی کردستان مخصوصا اهالی شهر نقده تبریک میگویم

مولود بایزیدی امروز در مقابل استقبال پرشکوه مردم نقده از مسابقات جهانی برگشت و امیدوارم همیشه چون امروز و دیروز باعث سربلندی کرد و کردستان شود هر چند این اولین باری نیست که باعث سربلندی کرد و کردستان میشود.

به امید فرداهای روشن دیگر

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:50 توسط ken |


 

.آنگاه که تنها شدي و در جستجوي يک تکيه گاه مطمئن هستي بر من توکل کن (نمل آيه 79) آنگاه که نوميدي بر جانت پنجه افکنده و رها نمي شوي به من اميدوار باش (زمر آيه 53) آنگاه که در پي تعالي وکمال هستي نيتت را پاک والهي کن (فاطر آيه 29) آنگاه که سر مست زندگاني و مغرور به آن شدي به ياد قيامت باش (فاطر آيه 5) آنگاه که دوست داري به آرزويت برسي به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم (غافر آيه 60) آنگاه که دوست داري کسي همواره به يادت باشد به ياد من باش.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 19:26 توسط ken |


+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 18:35 توسط ken |


برای دیدن بقیه عکسها رو ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 17:6 توسط ken |


 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 16:48 توسط ken |


سلام از این که به این وبلاگ سر زدین بهتون خوش آمد میگم و ممنونم.تو این وبلاگ میخوام فقط شعرهای کوتاه و مطالب ادبی بذارم فعلا تصمیمم همینه.خوشحال میشم اگه نظر،پیشنهاد یا انتقادی دارین بهم بگین ودر هر چه بهتر شدن این وبلاگ کمکم کنید.
نظر یادتون نره منتظرم
(ken)


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

هفته چهارم تیر 1387

هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386


Links

دانلود نرم افزار عطا
ترفندهای ویندوز و رجیستری
تریفه ی مانگه شه و
-شعر-خاطرات شخصی-داستان
خوشه ویست
دفتر عشق
خسته ام
رویای امید
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم
بانه نیوز
با هم بخندیم
عکسهای خفن عشقی
بفرما تو دم در بده
اه تولد شما،وبلاگ شما
گل من
پرواز در آبی بیکران
دلتنگی ها
فانوس شکسته
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :